ایستاده در باد

  • پرویز شیخ طادی
  • 102ص
  • کتابخانه مرکزی

در انتهای سیاهی سالن یک خانه مجلل عراقی؛ دوربین لکه هایی شبیه یک زن و یک مرد جوان را نشانه رفته و آرام به سوی آنها حرکت می کند. صدای آنها از ابتدا شنیده می شود. آهسته و درخفا....(آغاز تیتراژ) صدای مادر: نرو عماد... / صدای عماد: کجا؟ چی شده ؟ مادر : این حرف ها و شعارها بوی خون و دربدری میده ؛ بوی جنگ عماد/ عماد: این تاکتیک قدیمیه جدی نگیر / مادر: مثل ازدواج من و پدرت. اونهم تاکتیک قدیمی بود ؛ منتهی فقط برای حزب . پدرت از من ناامیدشد حالا داره این دختر معصوم رو درگیر می کنه . کدوم عشق ؛ نرو عماد / عماد: جنگی در کار نیست یه بلوف سیاسیه/ مادر: درسته سواد پدرتو ندارم اما مردم رو میشناسم ؛ چیه عماد نکنه تو هم به فکر سرزمین های دو هزار سال پیش هست ها! ما کی هستیم؟ فکر کردی خیلی ساده ام دلت برام می سوزه مثل پدرت همیشه می خوای یه دلسوز منتظر دائم توخونت باشه . ها؟ هر کی یه وانت و یه کامیون یا گاری داشته راهی مرز شده ... خرمشهر ثروتمند . همه منتظر دود هستن تا هجوم ببرن؛ حلال کردن حروم ها؛ خونها؛ اموال مسلمونا؛ کجا میری عماد؟ کجا؟ /عماد: مادر اونا به ما حمله کردن / مادر: از کجا؟ کی گفته؟ کجا رفتی ببینی؟ پدرت گفته یا تلویزیون و رادیو؟!!!/ عماد : مادر اونا مجوسند و کافر... / مادر:مردم این حرف ها رو دوست دارند؛ وجدانشونو آروم میکنه تا بهتر غارت کنند ؛ بهتر تجاوز کنند ؛ بهتر بکشن ؛ مبادا دستت به خون مسلمانی آلوده بشه ... اگر شد بر نگرد

  • : 157

این صفحه را به دوستان خود معرفی کنید

بيشتر