برج زهرمار

  • روح الله صدیقی
  • صداوسیما. مرکز سیمافیلم
  • 36 ص
  • آرشیو مرکز سیمافیلم

(خارجی – جاده – روز) جاده ی کوهستانی شمال ، اتومبیل ها دررفت و آمدند. سواری های شخصی، کامیون ها و اتوبوس هاو مینی بوس ها، در میان اتومبیل ها یک تاکسی فکستنی نیز دیده می شود. علیرغم ظاهردرب و داغانش ویراژ می دهد و حتی سبقت غیر مجاز هم می گیرد. (داخلی – تاکسی – روز) مسعود عقب اتومبیل نشسته و ساکی روی پایش گذاشته است. مردی است حدودا چهل ساله. ظاهرش شاید حتی کمتر ازچهل را نشان بدهد.جثه ی متوسطی داردوته ریش صورتش راجدی تر نشان می دهد. مسعود به بیرون خیره شده و مات مانده.معلوم است چیزی فکرش را مشغول کرده یهو ماشین سبقت بی می گیرد و اورا به خودش می آورد.ماشین دارد در سربالایی تندی پیش می رود. راننده با این سبقت بد پیچ تندی را پشت سر گذاشته و ضربان قلب مسعود را به شماره انداخته. مسعود که کمی ترسیده نگاه تندی به سمت راننده می اندازد. ماشین همینکه به بالای سربالایی جاده می رسد پلیس نمایان می شود و ماهم از شیشه جلو می بینیم که سرباز راهنمایی رانندگی برای راننده دست تکان می دهد و او را به کنار جاده راهنمایی می کند. ماشین سرعتش کم می شود وکناره می گیرد. (داخلی – تاکسی – روز) برگه جریمه جلوی شیشه اتومبیل خودنمایی می کندو راننده اینک آرام و با طمانینه می راند. صدایی دینگ دینگ آمدن اس ام اس نگاه راننده را معطوف آینه وعقب ماشین می کند. مسعود اس ام اس را روی گوشی اش باز می کند. این متن نمایان می شود:" تو کلبه رو پیدا کن! من هر طور شده خودمو می رسونم! " این اس ام اس از طرف شخصی به نام امیر فرستاده شده. مسعود مشغول تایپ جواب می شود و این آغازتیتراژاست.

  • : 88

این صفحه را به دوستان خود معرفی کنید

بيشتر