به سوی خوشبختی

  • خشایار الوند
  • 325 ص
  • مجید مولایی
  • دست بالای دست
  • کتابخانه شبکه 3 سیما
  • محسن یوسفی

(روز – داخلی – کافی شاپ) کافی شاپی شیک و کم نور در شمال شهر، موسیقی ملایمی در فضا شنیده می شود.دختری تنها و حدودا 25 ساله سر میزی نشسته است. او نوشین است. بی حوصله مجله ای را ورق می زند و گه گاه به ساعتش نگاه می کند. گویی منتظر کسی است. گارسن بالا سر او می آید. گارسن : سفارش اتونو می فرمایین؟ / نوشین : من منتظر کسی هستم ... وقتی اومد سفارش میدم./ گارسن به سویی دیگر که او اشاره کرده می رود. در کمال تعجب پیرزنی هفتاد ساله و تنها سر میزی دورتر نشسته است. او پروین خانم مادربزرگ نوشین است و از لای روزنامه ای به شکل کارآگاهی نوشین را می پاید. گارسن سراغ او می رود. گارسن : روز به خیر مادر... الان سفارش میدین یا شمام منتظر کسی هستین؟ / پروین خانم : یه دونه از همونا که واسه اون خانوم و آقا بردی ... (میز بغلی رانشان می دهد) / گارسن : شیک توت فرنگی میل دارین ؟ / پروین خانم : اسمشو نمی دونم ... از همونا بده ... قربون دستت مادر ... چراغ های اینجارم روشن کن !... دل آدم می گیره تو این تاریکی ! /گارسن : مادر اینجا کافی شاپه ... نورش همینه /پروین خانم : وا!... یه چراغ روشن کنین آدم ببینه چی می خوره ... نگران پول برق اشین ؟ دو تا گیلاس می اندازیم تو بستنی کلی از مردم پول می گیرین... . / نوشین که متوجه جر و بحث او با گارسن شده از دور اشاره می زند که او کوتاه بیاید.

  • : 81

این صفحه را به دوستان خود معرفی کنید

بيشتر