شبنم

  • امیر ایران شاهی
  • 65 ص.
  • محسن توکلی
  • کتابخانه شبکه سوم سیما

( راهرو کارخانه – داخلی – روز ) ناصر درحال عبور از راهرو می باشد و کارگران همگی به او سلام می دهند تا به حمید معاونش می رسد .- حمید برادر زن ناصر می باشد-/ حمید : سلام ناصر خان ارباب خودم / ناصر : سلام چه خبر حمید ؟ / حمید : (وارد قاب شده) خبرای عالی و خوب/ ناصر : (روی صندلی مدیریت می نشیند)/ حمید : همیشه با خودم می گم یه آدم انقدر با هوش میشه !/ ناصر با حالتی تمسخر آمیز نگاه می کند/حمید: آخه کی می فهمی کی باید جنس بخری. چقدر بخری . چه جوری بخری؟ / ناصر: تو هم می دونی ولی نمی فهمی/ حمید: دست شما درد نکند. حالا ما!!/ ناصر : به دل نگیر. گفتم چه خبر؟ / حمید: دقیقا زمانی که جنس واردکارخانه شد قیمتشون تو بازار 2 برابر شد و کمیاب حالا کلی تولیدات بالا می ره و می تونیم از رقبا فاصله زیادی بگیریم/ ناصر:هنوز راضی کننده نیست/ حمید: د بیا مرد حسابی برو خدا رو شکر کن من اگر جای توی بودم همین جا سجده شکر بجا می آوردم و ... / ناصر : هر وقت تونستم صادرات و بیشتر کنم اون وقت موفق شدم/ حمید: اگه تویی به اونجام می رسی / ناصر: آره بایدبرسم/ حمید : یه ان شا الله هم بگی خوبه ها/ ناصر به حمید نگاه می کند. تلفن زنگ می خورد و ناصر گوشی را بر می دارد/ منشی : آقا از منزل تماس گرفتن / ناصر: صحبت می کنم/ هما: الو ناصر کجایی تو؟ (با حالت گریه و ناراحتی)/ ناصر: (اضطراب ) چی شده؟/ هما : شبنم (گریه)/ ناصر : ( ری اکشن با ناراحتی)

  • : 82

این صفحه را به دوستان خود معرفی کنید

بيشتر