بهای یک بهانه

  • رضا شایان نژاد
  • 77 ص
  • هادی توحیدی
  • محمدهادی کریمی
  • کتابخانه مرکزی
  • رضا ابوفاضلی

(روز – خارجی – ساختمانی نیمه کاره در شهرستان) نماهایی از ساختمان بلند نیمه کاره، کارگران درمحوطه ساختمانی بزرگی نیمه کاره و در حال احداث مشغول کار هستند. احمد و بهمن تقریبا همسن، 30 ساله، در حال جوش دادن اتصالات آهنی به یکدیگر می باشند. ( یا هر کار فنی دیگری در ارتباط با اسکلت آهنی) صداهایی از پایین ساختمان شنیده می شود. احمد و بهمن هر دو ماسک جوشکاری را از جلوی صورتشان کنار می زنند و به پایین ساختمان نگاه می کنند. کارگردان به سمت پیمانکاری که با ماشین مدل بالایی به محل کار آمده می روند. احمد خطاب به بهمن در حالی که اشاره اش به پیمانکار است./ احمد: موندم این دفعه چه دبه ای میخواد در بیاره، پولو کم کنه./ بهمن : مال مردم زیر زبونش مزه کرده . نترس یه بهونه ای پیدا می کنه. / احمد: همچین حناق بشه تو گلوش بمونه، عاقبت این جور آدم ها دیدن داره، بریم که بهونه اش نشه ، دیر اومدین پول تموم شد./ احمد و بهمن وسایل جوشکاری را در گوشه ای می گذارند و می روند. (روز – خارجی – بیرونی محوطه ساختمان نیمه کاره) کارگردان همگی به صف ایستاده اند و به نوبت حقوق خود را از پیمانکار که مرد جوانی است می گیرند. یکی از کارگرها که نوبتش است نسبت به حقوقش معترض است./ کارگر: این که دوباره از سر و تهش زدی ، بابا به والله اون سر کارگری که از تهران آورده بودین گفت تا مهندس بیاد و نظر آخر و بده کار تعطیله، من از کجا می دونستم ازفردا خودشم اخراج می شه یهو/ پیمانکار: چونه نزن، دنبال مقصر هم نگرد، مقصر خودتی پدر من.

  • : 113

این صفحه را به دوستان خود معرفی کنید

بيشتر