تبه مرد نیلوفری

  • صداوسیما. مرکز سیمافیلم
  • 65 ص
  • آرشیو سیمافیلم

خارجی. روز. عرصه کویری (دهه 1340 – آخر تابستان) در گستره وسیع و بیکران کویر، جیپ روباز ژاندارمری، غبارکنان در کوره راهی پیش می رود. سرباز عضدی آنرا می راند. در جوار او سرگروهبان صفری، رییس پاسگاه منطقه نشسته است. در صندلی عقبی " یل محمد دولابی" لات تهرانی با چمدان سفری که بر آن لم داده، همراه با زاغچه ای بر روی پایش ، غریبانه به عرصه خشک و بی انتهای کویر پر از سراب نگاه می کند. گروهبان صفری: مردم کویر تا حالا تبعیدی ندیدن، آدمایین سر به راه... به جز طایفه ای که یه کم سرو گوششون می جنبه، از بقیه شون من چیزی ندیدم و سراغ ندارم. پس بایس تو هم با اونا درست تا کنی. اینجا دیگه تهرون و لاله زار و توپخونه نیس.. حواست با منه یل محمد؟ / یل محمد : به گوشم سرکار / گروهبان: حالا بگو ببینم، چی شده تو این وانفسا که تبعیدیا رو یه کاسه و چند تا چند تا میفرستن بندر و برازجون و چه میدونم زابل و جاهای خوش آب و هوا ! یل محمد ما رو تکی و شایدم به غرض راهی کردن تو این برهوت؟... هان ؟... / گرمای کویر یل محمد را کلافه کرده و با کلاه شاپویش خود را با بی حوصلگی باد می زند. / یل محمد :دست به دلم نذار سرکار صفری که یهو صفرا میارم بالا/ گروهبان نگاهی با دلخوری به او می کند. / گروهبان : ببین یل محمد ، زبون خاردارت رو بایس جمش کنی به صلاحته ! تا دلت بخواد این دیار خودش پر از خار مغیلانه ! بهت گفته باشم ... بذار چند صباحی سر بیاد و گزارش خوب برات رد کنم و برگردی سر خونه زندگی و کاسبیت ... حیفی تو .../ یل محمد: ای بابا حیف از بابام که مرد! دلت خوشه سرکار صفری، کدوم خونه و زندگی؟ کدوم کاسبی؟ که ناکارم کردن؟ داشتم زندگی خودم می کردم، دیگه سرم به کار خودم بود، خودت که می گی، غرض ! / گروهبان: ورقه تبعیدت که خلاف اینو میگه ، با اون هم کیا و بیا ! /سرباز عضدی: سر گروهبان از وقتی که یادم میاد اسم " یل محمد دولابی" خیلی بار ورمی داشت. یه لاله زار بود و یه یل محمد... / یل محمد: بود!! /گروهبان: بعله یل محمد، بود! مام شنیدیم. یادمه تهرون آموزشگاه که بودیم. هر روزه تیمسارمون به موعظه صبحگاه می گفت : هر گوشه و جهنم دره ای که برید ماموریت، یادتون باشه یل محمدی و حسن شیش انگشتی ای هست.

  • : 135

این صفحه را به دوستان خود معرفی کنید

بيشتر