یک اسم (1390)

  • محمد داودی
  • کتابخانه سیمافیلم
  • بیژن میرباقری

(داخلی . روز. راهروی یک آزمایشگاه یا بیمارستان ) دریک راهروی بلند ، ترانه که یک پاکت در دست دارد. با پاهایی سست و قدم های نامظمئن ، نگاه بی رمقش را به روبرویش دوخته و پیش می آید. با دست دیگر بند کیفش را در دستش مچاله کرده و کیفش بی آنکه متوجه باشد تقریبا روی زمین کشیده می شود. (داخلی. روز. موسسه باروری. اتاق کار دکتر نوشین جاهد) دکتر نوشین جاهد پشت میز کارش نشسته و مشغول باز کردن یک پاکت نامه است.نامه درون پاکت را بیرون می آورد و شروع به مطالعه می کند. هنوز چند لحظه نگذشته که بی اختیار کاغذ نامه را رها می کند. با کلافگی به پشتی صندلی اش تکیه می زند. عینکش را بر می دارد و تقریبا روی میز پرتاب می کند. دو دستش را روی صورتش می گذارد و شروع به ماساژ دادن چشم هایش می کند. (داخلی. روز. خانه مریم وحامد) مریم در اتاق خواب، روی زمین کنار تخت نشسته ، به تخت تکیه زده است و سرش را روی تخت گذاشته و به سقف اتاق نگاه می کند. یک پاکت و یک برگ کاغذ کنارش روی زمین افتاده است. صورتش خیس از اشک است. نفس عمیقی می کشد. لبخندی روی لبانش نقش می بندد و چشمانش را روی هم می گذارد. (خارجی. غروب. خیابان) ترانه همانطور که پاکت را دست دارد. در پیاده رو راه می رود.هوا رو به تاریک شدن می رود، به ماشینش می رسد و می ایستد. در جستجوی سوئیچ ابتدا جیب هایش را می گردد و بعد کیفش را روی کاپوت می گذارد و با کلافگی شروع به زیر و رو کردن کیفش می کند.سوئیچ را می یابد. در را باز می کند و در ماشین می نشیند و ماشین را به راه می اندازد.

  • : 610

این صفحه را به دوستان خود معرفی کنید

بيشتر